الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

325

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

اصلاح مردم را نمىخواهيم ! و از كسى مانند اميرالمؤمنين عليه السلام نبايد نگران بود ! ابوموسى گفت : پدر و مادرم به فدايت ! راست گفتى ولى طرف مشورت مورد امانت است من خود از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : « به زودى فتنه‌اى به پا خواهد شد » تا آخر حديث را گفت : عمار خشمگين شد ، و از گفتهء ابوموسى بدش آمد و گفت : اى مردم ! رسول‌خدا صلى الله عليه و آله تنها به ابوموسى اين سخنان را فرمود ؟ مردى از قبيلهء بنىتميم از جا بلند شد و به عمار گفت : اى برده ! ساكت باش تو ديروز با آشوبگران بودى و امروز به امير ما بىحرمتى مىكنى ! زيدبن صوحان و هم‌فكران او برخاستند و مردم را به پشتيبانى عمار فراخواندند ، و ابوموسى شروع كرد مردم را بازداشته و از فتنه جلوگيرى مىكرد ، سپس حركت كرد و رفت تا روى منبر قرار گرفت ، و زيدبن صوحان - به همراه نامه‌اى از عايشه كه تنها به او نوشته بود و نامهء ديگرى كه به عموم مردم كوفه نوشته بود و آن‌ها را از يارى على منع كرده و به خانه‌نشينى فرمان داده بود - جلو آمد و گفت : اى مردم ! به اين زن ( عايشه ) نگاه كنيد ! با اين‌كه خود مأمور است در خانه‌اش بنشيند و ما مأموريم كه بجنگيم تا فتنه‌اى نباشد ، ولى او ما را بدانچه كه خود مأمور است ، فرمان داده و خود مرتكب كارى شده است كه ما مأمور به انجام آنيم ! پس شيث‌بن ربعى با شنيدن سخنان زيد ، از جا بلند شد و گفت : اى عمانى نادان تو را چه به اين حرف‌ها ! ديروز در جلولاء دزدى